شعر را زندگی کن
خلوتی با جامی

شمارهٔ ۴۱۱

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
آن تندخو که آمد خون ریختن فن اوگر خون من نریزد خونم به گردن او
۲
هر دم چرا نهد رو دامن به پشت پایشچاک است جیب جانم از رشک دامن او
۳
طاق رواق عیشم گردد چو گاه گاهیبینم نشان به راهی از نعل توسن او
۴
گر زان دو رخ گشاید برقع درون خانهعکس مه و خور افتد بیرون ز روزن او
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth