شعر را زندگی کن
خلوتی با جامی

شمارهٔ ۴۳۷

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
خوش آنکه بود ز تو خانه ام پریخانهکجا شدی که شدم بی رخ تو دیوانه
۲
ز آشنایی عشقت چه حاصل است مراجز آنکه گشته ام از صبر و هوش بیگانه
۳
حدیث وصل تو هر شب ز هوش می بردمبه خواب می کشد آری سماع افسانه
۴
به اوج کنگره وصل چون کند پروازچنین که شمع زد آتش به بال پروانه
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth