خلوتی با جامی
شمارهٔ ۳۳
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
ماهی که خاست در شهر از رفتنش قیامتشکر خدا که آمد باز از سفر سلامت
۲
من شاه تخت عشقم تاج شرف به فرقمسنگی که بر سر من می آید از ملامت
۳
عشقم ندیم جان شد بی عشق اگر ز جانمروزی دمی برآمد، دارم بر آن ندامت
۴
بررغم شیخ شهرم پیر مغان دهد میپیش من این کرم هست افزون ز صد کرامت
صفحهٔ ۱ از ۲