خلوتی با جامی
شمارهٔ ۷۹
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
ز لعلت آن ز وی قدر شکر هیچ،ندارم رنگ جز خون جگر هیچ
۲
به گرد آن میان گشتم کمرواربسی، وز وی ندیدم جز کمر هیچ
۳
دهانت نیست جز هیچ و میان نیزوز ایشان کار عاشق هیچ بر هیچ
۴
چو خوشخاطر نشینی با رقیباننباشد عاشقان را زین بتر هیچ
صفحهٔ ۱ از ۲