شعر را زندگی کن
خلوتی با جامی

شمارهٔ ۱۲۲

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
دل دید لبت وز دو جهان بی خبر افتادبین مستی این می که عجب کارگر افتاد
۲
هرجا ز تو شوریست همانا که ز خوباندر طینت پاک تو نمک بیشتر افتاد
۳
زلف سیهت سوخته از برق تجلیستچون عکس دو رخسار تو بر یکدگر افتاد
۴
تا ناوک تو بر سپر افتاد نه بر منصد چین به چین از حسدم چون سپر افتاد
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth