خلوتی با جامی
شمارهٔ ۱۷۷
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
در لطف بود گل ز تو افزون نه و هرگزیا سرو چو بالای تو موزون نه و هرگز
۲
گردد خجل از روی تو خورشید فلک روزشب با تو برآید مه گردون نه و هرگز
۳
سر در خم زلف تو بود خلق جهان راباشد کس ازین سلسله بیرون نه و هرگز
۴
خونریز مرا کن به غم خویش حوالهتیغت سزد آلوده بدین خون نه و هرگز
صفحهٔ ۱ از ۲