خلوتی با جامی
شمارهٔ ۲۳۷
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
ای زده نوبت غمت ناله صبحگاهیمسنگ جفای تو به سر گوهر تاج شاهیم
۲
من که کله نهادمی کج ز غرور سروریدر سر بندگیت شد نخوت کج کلاهیم
۳
پیر نیم که پیر را عشق جوان جوان کندسیل دمادم مژه شست ز مو سیاهیم
۴
داد نمی دهی مده بس بود این که گه گهیجای کند به گوش تو نعره دادخواهیم
صفحهٔ ۱ از ۲