شعر را زندگی کن
خلوتی با عرفی

شمارهٔ ۳ - ستایش

قطعات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
نشسته بودم ودی در وثاق می گفتمچه فتنه بود که ایام در جهان انداخت
۲
چه درد بود که هجر همای دولت و دینبجان عافیت اندوز همگنان انداخت
۳
غرور عشرت و تقصیر شکروصل این بودکه کار مابدعای سحرگهان انداخت
۴
من اندرین غم و اینداستان درد افزایکه ناگهان خردم دست در میان انداخت
صفحهٔ ۱ از ۴
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth