خلوتی با حزین لاهیجی
شمارهٔ ۲۴۵
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
یک دل به دیاری که وفا صاحب تاج استبی سکهٔ داغت نبود، آنچه رواج است
۲
شاهنشهیم باج ز افتاده نگیردهر سرکه بلند است، مرا زیر خراج است
۳
من کودک یونان کدهٔ صاف دلانملوح سبقم ساده تر از صفحهٔ عاج است
۴
بیماری عشق است، چه آید ز مسیحا؟بی فایده جان می کنم و مرگ علاج است
صفحهٔ ۱ از ۲