خلوتی با حزین لاهیجی
شمارهٔ ۵۱۸
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
ازین دهشت که هجرانی مبادا در کمین باشدز حسرت هر نگاه من نگاه واپسین باشد
۲
گره سازد زبان شعله شمع انجمن پیرابه هر محفل که حرفی زان عذار آتشین باشد
۳
شود در موج آب زندگانی سبزه اش غلتاندر آن گلشن که ابروی تو را از ناز چین باشد
۴
ازین آشفته حالی سر نمی پیچم، سرت گردمچنین خواهد اگرزلف پریشانت چنین باشد
صفحهٔ ۱ از ۲