خلوتی با حزین لاهیجی
شمارهٔ ۵۲۸
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
خمش زخوی تو عاشق بود زبانش و لرزدچو شمع شعله کشد مغز استخوانش و لرزد
۲
ز دورباش تو دارم نگه به دامن مژگانچو بلبلی که خورد صرصر آشیانش و لرزد
۳
غبار دامن ناز تو را چو سرمه ز عزّتصبا ز دیده برد آستین فشانش و لرزد
۴
به گلشنی که به آن حسن لاله رنگ خرامیخجل شود ز رخت شاخ ارغوانش و لرزد
صفحهٔ ۱ از ۳