خلوتی با حزین لاهیجی
شمارهٔ ۷۱۵
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
ز بس دارد غم آن گل عذار آشفته احوالمگشاید جوی خون از دیدهٔ آیینه، تمثالم
۲
ز تاثیر گرفتاری، تبی در استخوان دارمکه می سوزد در و بام قفس را سودن بالم
۳
مگر آید ز فیض همّت آزادگان کاریبه دام افتادهٔ این رشته های سست آمالم
۴
ز بی پروایی نازآفرین سرو سرافرازیدرین بستان سرا چون سبزهٔ خوابیده پا مالم
صفحهٔ ۱ از ۲