خلوتی با مولانا
بخش ۱۵۰ - دیدن خواجه غلام خود را سپید و ناشناختن کی اوست و گفتن کی غلام مرا تو کشتهای خونت گرفت و خدا ترا به دست من انداخت
دفتر سوم
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
خواجه از دورش بدید و خیره مانداز تحیر اهل آن ده را بخواند
۲
راویهٔ ما اشتر ما هست اینپس کجا شد بندهٔ زنگیجبین
۳
این یکی بدریست میآید ز دورمیزند بر نور روز از روش نور
۴
کو غلام ما مگر سرگشته شدیا بدو گرگی رسید و کشته شد
صفحهٔ ۱ از ۷