خلوتی با غبار همدانی
شمارهٔ ۹۰
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
نگار من تو چون در قصد آزار دل زاریز دست خود بیازارش ز اغیارش چو آزاری
۲
نباشد در جهان یکسر غمی گویا ازین بدتربیازاری شناسا را بُتا از دست اغیاری
۳
به هر کس وانمایم دل که دل را واخرد از غمبیفزاید به بار دل غم چندی چو سرباری
۴
نگردی تا چو من شیدا به روی لعبت زیباکجا آگه شوی جانا ز آسیب گرفتاری
صفحهٔ ۱ از ۳