شعر را زندگی کن
خلوتی با شمس مغربی

شمارهٔ ۴۲

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
چو باده چشم تو خوده است دل خراب چراستچو حال تست در آتش جگر کباب چراست
۲
ز پیچ زلف تو در تاب رفت مهر رختچو زوست تابش رویت از و شباب چراست
۳
چو نیست عهد شکن غیر زلف بر شکنتبگو که با دل مسکنت این عتاب چراست
۴
ز من هرآنچه تو گوئی و آن همی شنویچو من صدای توام با من این خطاب چراست
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth