خلوتی با شمس مغربی
شمارهٔ ۴۸
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
ریخت خونم که این شراب من استسوخت جانم که این کباب من است
۲
چونکه چشمش خراب و مستم دیدگفت کاین بیخود و خراب من است
۳
چونکه در بوته غمم بگداختگفت در زیر لب که آب من است
۴
چون در آن آب روی خود را دیدگفت کاین عکس آفتاب من است
صفحهٔ ۱ از ۲