خلوتی با شمس مغربی
شمارهٔ ۴۹
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
آنکس که دیده در طلب او مسافر استعمریست تا که در دل و جانم مسافر است
۲
وانکس که دید روی بتان حسن روی اوستدر حسن روی خویش بهردیده ناظر است
۳
دل را بسحر غمزه خوبان همی بردآن غمزه را نگر که زهی غمزه و ساحر است
۴
از چشم او مپرس که ترکیست جنگجویاز زلف او مگوی که هندوی کافر است
صفحهٔ ۱ از ۳