خلوتی با نیر تبریزی
شمارهٔ ۱۳
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
بی می نتوان برد بهسر فصل خزان راساقی بده آن جام پر از خون رزان را
۲
ترسم که کند فاش دگر راز نهان رااز دیده که میریزدم این اشک روان را
۳
از پیر و جوان برده دل آن ترک جفاجوتا عیب نگیرد پدر پیر جوان را
۴
گر باد خزان خون رزان ریخت به گلزاربر خون رزان ده ثمن برگ خزان را
صفحهٔ ۱ از ۲