خلوتی با نیر تبریزی
شمارهٔ ۱۰۶
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
که برگذشت که خون میرود ز چشم ترمچه شعله بود که از پا گرفت تا به سرم
۲
سزای من که نپرداختم ز دانه به دامبکش به خون دل ای سنگ عشق بال و پرم
۳
دگر معامله با کس نماند جز تو مرابیا بیا که چو دردم یکیست غم نخورم
۴
بلا نگر که به چلسالگی چو کودکِ خُردحلاوت لب شوخی فریفت با شکرم
صفحهٔ ۱ از ۳