خلوتی با نیر تبریزی
شمارهٔ ۱۱۸
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
ای صنم کز چشم کافر کیش بردی دین منبرخی سحرت که بستی چشم عالم بین من
۲
زاتش عشقت دلم آئین زردشتی گرفتدل ستی و سینه آتش خانۀ برزین من
۳
گر بفروردین بروید لاله و نسرین بباغسالیانست از رخ او و لاله و نسرین من
۴
بر نخواهد شد ز سر عشق من و بیداد اومن بمهرش خورده ام سوگند او بر کین من
صفحهٔ ۱ از ۲