خلوتی با نیر تبریزی
شمارهٔ ۱۳۸
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
ز کمان ابروی دلنشین، چو خدنگ غمزه رها کنیسزد ار به تیر بهای او، دو هزار خون به خطا کنی
۲
تو ز هر طرف که کشی کمان، کنمت سپر تن ناتوانکه مباد بر دل دیگران، رهی از مراوده وا کنی
۳
کشم آنچه ناز توانمت، گاه پیش غیر نخوانمتکه ستیزه جویی و دانمت، که بهانه ز بهر جفا کنی
۴
به دلم شرر زدی از ستم، زدم ز غیرت مشق دمبکن آنچه که دانیاَم ای صنم، که ز ماست هر چه به ما کنی
صفحهٔ ۱ از ۳