خلوتی با نیر تبریزی
شمارهٔ ۱۳۹
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
نکرد از لابه ای بیمهر اگر خوی تو تغییریبسازم من بخویت هین بکش زارم بشمشیری
۲
شب دوشین بگردن دیدمی از مشک زنجیریپریشانم از اینخواب جنون ایزلف تعبیری
۳
طبیبم بر سر بالین رسید اما بهنگامیکه تن درتاب و جان بر لب نه ایمانی نه تقریری
۴
حکایتهای زلف او دراز و عمر شب کوتهنمیگویم متاب ای صبحدم یک لحظه تأخیری
صفحهٔ ۱ از ۲