شعر را زندگی کن
خلوتی با شاهدی

شمارهٔ ۴

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
اگر نه زلف تو میبرد در پناه مرافریب چشم تو میکشت بی گناه مرا
۲
چه فتنه ها که بر انگیخت خال هندویتبرآتش رخ تو سوخت آن سیاه مرا
۳
گواه سوز درون اشک و چهره زرد استبود بدرد تو زین گونه صد گواه مرا
۴
بگفتم از ره رندی روم به راه صلاحچه چاره عشوه ساقی برد ز راه مرا
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth