شعر را زندگی کن
خلوتی با شاهدی

شمارهٔ ۴۹

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
تیرت ار پیکان خونین از جگر بیرون بردجان شیرین تیره رخت از هر گذر بیرون برد
۲
با خیالت جان من در تن بسی دل خوش بودلیک ترسم سیل اشکش از نظر بیرون برد
۳
می پزم سودای زهد و توبه و آمد بهارکو می صافی که این سودا ز سر بیرون برد
۴
پرخطر راهست راه عشق و ما بی زاد و آبسیل اشک ما مگر هم زین خطر بیرون برد
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth