خلوتی با شاهدی
شمارهٔ ۵۱
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
جز تحفه جان عاشق درویش نداردجانا بستان زو که از این بیش ندارد
۲
بیگانه شدم از همه خویشان به غم عشقعاشق بجز از یار کس و خویش ندارد
۳
رو اندش دنیا ز دل خویش برون کنهر کس که چنین کرد بد اندیش ندارد
۴
در باغ جهان یک گل بی خار ندیدموان نوش که دیدهست که او نیش ندارد
صفحهٔ ۱ از ۲