شعر را زندگی کن
خلوتی با شاهدی

شمارهٔ ۵۲

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
در مجالس گر سخن زان لعل میگون می‌رودکز چه می‌خندد صراحی از دلش خون می‌رود
۲
زورقی می‌سازم از بحر خیالش دیده راکیم شب از نوک پیکان نیل و جیحون می‌رود
۳
در شب دیجور زلفش هر که دید آن قرص ماهگرچه آید با کمال عقل مجنون می‌رود
۴
دل کز آن زلف مسلسل می‌کشد سوی لبتگوییا افعی گزیدش بهر معجون می‌رود
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth