شعر را زندگی کن
خلوتی با شاهدی

شمارهٔ ۹۹

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
از آن ساعت که روی آن بت پیمان شکن دیدمنبیند هیچ کس از درد و داغش آنچه من دیدم
۲
ز لعلش خاتم پرسم بگفتا جان بدل بایدبدادم جان و لعلش را به کام خویشتن دیدم
۳
ز برگ یاسمن گفتم شود پیراهن او راولی از برگ گل نازک تر آن مه را بدن دیدم
۴
نماندم صبر در هجران و آتش شعله زد در دلدر آن جز چاره کار خود اندر سوختن دیدم
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth