خلوتی با شاهدی
شمارهٔ ۱۰۸
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
ما را درون پرآتش و غافل نگار از آنلعلش شراب کوثر و ما را خمار از آن
۲
گفتم به طول عمر شود کارم از تو راستجانم رسید برلب و بگذشت کار از آن
۳
روزی به عمر نسبت قد تو کرده امعمر دراز رفت و من شرمسار از آن
۴
پیکانها که در دلم از ناوک تو بودبردم به زیر خاک بسی یادگار از آن
صفحهٔ ۱ از ۲