خلوتی با جلال عضد
شمارهٔ ۱۹
غزلیّات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
عاشق سوخته دل زنده به جانی دگر استاز جهانش چه خبر، کاو به جهانی دگر است
۲
بس که از خون دلم لاله خونین بشکفتهر کجا می نگرم لاله ستانی دگر است
۳
ای طبیب! از سر بیمار قدم باز مگیرچاره ای ساز که بیمار زمانی دگر است
۴
عافیت خواستی از من چو دل من آن نیزبر سر کوی تو بی نام و نشانی دگر است
صفحهٔ ۱ از ۲