خلوتی با جلال عضد
شمارهٔ ۷۰
غزلیّات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
آن چه مشک است که در طرّه پرچین داردوان چه حسن است که در طرّه مشکین دارد
۲
همچو خورشید ز دورش نتوان دید از آنککه چو خورشید به تنها شدن آیین دارد
۳
گرنه او را هوس قصد من مسکین استسر چرا با من دل سوخته سنگین دارد
۴
چون به بالین من آید همه عالم گویندکاین گدا بین که چنان شمع به بالین دارد
صفحهٔ ۱ از ۳