خلوتی با جلال عضد
شمارهٔ ۸۹
غزلیّات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
در شهر فتنه ای شد می دانم از که باشدتُرکی ست فتنه افکن پنهانم از که باشد
۲
هر روز اندرین شهر خلقی ز دل برآیندگر دیگری نداند من دانم از که باشد
۳
هر دم گذشت از حد، معلوم نیست تا خودسامانم از که خیزد، درمانم از که باشد
۴
درمان دردمندان در هجر چون تو باشیگر من به درد هجران، درمانم از که باشد
صفحهٔ ۱ از ۲