شعر را زندگی کن
خلوتی با جلال عضد

شمارهٔ ۱۲۷

غزلیّات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
هیهات که نامم به زبان تو برآیدیا همچو تویی را چو منی در نظر آید
۲
گر روز اجل بر سر بالین من آییمن زنده شوم باز چو عمرم به سرآید
۳
گر کام تو اینست که جانم به لب آریمقصود من آنست که کام تو برآید
۴
مدهوش شود عاشق اگر چشم تو بیندمستی که به میخانه رود بی خبر آید
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth