خلوتی با جلال عضد
شمارهٔ ۱۳۰
غزلیّات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
دردمندی ز تو هرگز به دوایی نرسیدبی نوایی ز تو هرگز به نوایی نرسید
۲
صرف کردم به وفای تو همه عمر و به مندر همه عمر ز تو بوی وفایی نرسید
۳
بود امّید که این کار به جایی برسدسعی بسیار بکردیم و به جایی نرسید
۴
از زکات تو رسیده است نصیبی ای شاهبه همه خلق، ولی بخش گدایی نرسید
صفحهٔ ۱ از ۳