شعر را زندگی کن
خلوتی با جلال عضد

شمارهٔ ۱۷۴

غزلیّات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
در میان موج بحری بیکران افتاده‌امموج بحر بیکران را در میان افتاده‌ام
۲
منزلم بالای نُه چرخ است و من بر سطح خاکزان همی‌نالم که از نُه نردبان افتاده‌ام
۳
با همه رنج و بلایی در میان بنشسته‌اموز همه کام و مرادی بر کران افتاده‌ام
۴
طایر قدسم ولی با خاکیان بنشسته‌امگوهری پاکم ولی در خاکدان افتاده‌ام
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth