خلوتی با جلال عضد
شمارهٔ ۱۷۵
غزلیّات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
تو آفتاب بلندی و من چنین پستمبه دامنت چه عجب گر نمی رسد دستم
۲
قدح به دست حریفان باده پیما دهمرا به باده چه حاجت که روز و شب مستم
۳
درون کعبه دل در شدم طواف کناندرو هر آنچه به جز دوست بود بشکستم
۴
از آن زمان که تو برخاستی ز مجلس انسبه جست و جوی تو یک دم ز پای ننشستم
صفحهٔ ۱ از ۳