خلوتی با جلال عضد
شمارهٔ ۱۷۷
غزلیّات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
صبحدم بر بوی جانان سوی گلزار آمدمهمچو بلبل پیش گل در ناله زار آمدم
۲
تا ببینم نرگس و سنبل چو چشم و زلف اواین چنین سرمست و آشفته به بازار آمدم
۳
از جفای غمزه مستش سوی گل با خروشاز درِ بُستان شدم در کوی خمّار آمدم
۴
حُسن روی او طلب کردم به بتخانه شدمتار زلفش دَر گرفتم پیش زنّار آمدم
صفحهٔ ۱ از ۲