خلوتی با جلال عضد
شمارهٔ ۱۷۸
غزلیّات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
باز از چمن غیب برآورد صبا دمساقی منشین خیز و بده جام دمادم
۲
در جام صفاهاست که بیجام جهانتابکی صبح برآرد ز سر صدق و صفا دم
۳
من می خورم و جرعه بدین دخمه فشانمکاندر خم این خمکده بگرفت مرادم
۴
از اهل جهان یافت نشد اهل وفاییکز رنگ وفا بوی ندارد گل آدم
صفحهٔ ۱ از ۲