خلوتی با جلال عضد
شمارهٔ ۱۹۶
غزلیّات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
شکر است که سجّاده درافتاد ز دوشمتا من نتوانم که دگر زهد فروشم
۲
دل هر نفسم پند همی داد که هش دارالمنّة لِلّه که نه دل ماند و نه هوشم
۳
زین پس من و رندی و سر کوی خراباتوز هر که جهان پند دهندم ننیوشم
۴
شیخم سخنی گفت و دلم زو ننیوشیدساقی قدحی ده که به روی تو بنوشم
صفحهٔ ۱ از ۳