خلوتی با جلال عضد
شمارهٔ ۲۰۰
غزلیّات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
ز سودای غم عشقت چنانمکه سر از پا و پا از سر ندانم
۲
سر از دستم بخواهد رفت روزیهمان بهتر که در پایت فشانم
۳
چنان افتاده ام پیش درت خوارکه پنداری که خاک آستانم
۴
اگر هجران تو عمرم سرآرددهد وصلت حیات جاودانم
صفحهٔ ۱ از ۳