شعر را زندگی کن
خلوتی با جلال عضد

شمارهٔ ۲۲۵

غزلیّات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
درد تو در سینه دارم دم نمی‌یارم زدنآه کز درد تو آهی هم نمی‌یارم زدن
۲
هر سحر تا شب ز زانو سر نمی‌یارم گرفتدیده شب‌ها تا سحر بر هم نمی‌یارم زدن
۳
جانم آمد بر لب، امّا لب نمی‌یارم گشوددل ز غم خون گشت، لیکن دم نمی‌یارم زدن
۴
سر نمی‌یارم کشید از طرّه عیّار اوپنجه با سر فتنهٔ عالم نمی‌یارم زدن
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth