خلوتی با جلال عضد
شمارهٔ ۲۴۲
غزلیّات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
زهی زلف تو نرخ سنبل شکستهبه زنجیر زلفت دل خسته بسته
۲
دلم را ازین بیش مشکن که هرگزنبوده ست بازار گرمم شکسته
۳
بشد عاشق زار تا در رخت دیددلم پاره پاره گلم دسته دسته
۴
از آن چشم و زلف تو تا خود چه خیزددو طرّار و قتال با هم نشسته
صفحهٔ ۱ از ۲