شعر را زندگی کن
خلوتی با قصاب کاشانی

شمارهٔ ۱۰۸

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
برافکندی ز رخ تا پرده ظلمت از جهان گم شدنمودی چهره تا خورشید را نام و نشان گم شد
۲
به هنگام جواب ار ببینم خاموش معذورمکه چون گفتی سخن در کامم از حسرت زبان گم شد
۳
نمی‌دانم دلم را خط به غارت برده یا خالشهمین دانم که ما بودیم و او دل در میان گم شد
۴
به قصدم داشت ترکی در کمان تیری ندانستمکه بیرون رفت از دل ناوکش یا در نشان گم شد
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth