خلوتی با قصاب کاشانی
شمارهٔ ۱۰۹
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
لبش بر گردن عاشق بسی حقّ نمک داردبه تیغ غمزهاش گردد گرفتار آن که شک دارد
۲
خیال چین زلفش بر میانم بسته زناریکه بر هر تار مویش رشگ تسبیح ملک دارد
۳
به آسان کی توان زد بوسه بر خاک کف پایشکه افتد گر رهش در چرخ منت بر فلک دارد
۴
تواند غوطه بر دریای خون زد از ره عشقشهر آن عاشق که دل با داغ او اندر نمک دارد
صفحهٔ ۱ از ۲