خلوتی با قصاب کاشانی
شمارهٔ ۱۱۲
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
دلم شبی که به شکّر لبی خطاب نداردچو کودکی است که از بهر شیر خواب ندارد
۲
شب وصال مکن منعم از دو دیده بینمعجب مدان گل تصویر اگر گلاب ندارد
۳
به دل چو مهر رخت نیست داغ نقش نه بنددنروید از چمنی گل که آفتاب ندارد
۴
ز آب و تاب رخت را به آفتاب نسنجمکه آفتاب اگر تاب دارد آب ندارد
صفحهٔ ۱ از ۳