خلوتی با قصاب کاشانی
شمارهٔ ۱۱۷
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
آن سرو سیماندام من چون از گلستان بگذردموج لطافت جو به جو از هر خیابان بگذرد
۲
شبهای هجر او دلم راضی نمیگردد اگریک قطره آب چشمم از بالای مژگان بگذرد
۳
از کثرت کمطالعی ترسم نسیم کوی اوچون بر مزار من رسد برچیده دامان بگذرد
۴
آن بیسرانجامم که گر عضوی ز من یابد همایک عمر سرگردان شود تا از بیابان بگذرد
صفحهٔ ۱ از ۲