خلوتی با قصاب کاشانی
شمارهٔ ۱۲۶
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
روزی که خط به گرد رخش جلوهگر شودآیا چه فتنهها که به دور قمر شود
۲
از دیدهام فغان که به تحریر نامهاتچندان نماند آب که مکتوب تر شود
۳
پر دور نیست تشنه لعل لب تو رادر خاک استخوانش اگر نیشکر شود
۴
ای دل شب وصال به پروانه کوته استخود را رسان به شمع مبادا سحر شود
صفحهٔ ۱ از ۳