خلوتی با قصاب کاشانی
شمارهٔ ۱۴۹
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
سوختم از هجر تا جانان به فریادم رسدساختم با درد تا درمان به فریادم رسد
۲
ماهیای از جور طوفان بر کنار افتادهاممیطپم در خاک تا عمان به فریادم رسد
۳
با دل صد چاک در دنبال محمل چون جرسسر به زانو ماندهام کافغان به فریادم رسد
۴
بلبل نالان راه گلستان گم کردهامکی بود کی غنچه خندان به فریادم رسد
صفحهٔ ۱ از ۳