شعر را زندگی کن
خلوتی با قصاب کاشانی

شمارهٔ ۱۸۴

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
به پاسبانی یک قطره آب گوهر خویشبه هر دو دست نگهدار چون صدف سر خویش
۲
خوش آن زمان که به قصد هوای کشور خویشگهی برون ز شکاف قفس کنم سر خویش
۳
نشد نشاط نصیبم چو صید دام شدممگر به وقت طپیدن به هم زنم پر خویش
۴
گهی بداد ز دستم گهی بدرد از پاچه‌ها نمی‌کشم از دست نفس کافر خویش
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth