شعر را زندگی کن
خلوتی با قصاب کاشانی

شمارهٔ ۱۸۵

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
ماییم و درد و داغ دل بی‌قرار خویشوامانده‌ایم در همه کاری به کار خویش
۲
چون نحل موم حاصل ما در خزان ماستهرگز نچیده‌ایم گلی از بهار خویش
۳
از سیلی‌ای است کز کف ایام خورده‌ایمرنگی که داده‌ایم به روی عذار خویش
۴
روشن ز نور عشق همین استخوان ماستشمعی که می‌بریم برای مزار خویش
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth