خلوتی با قصاب کاشانی
شمارهٔ ۲۰۷
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
ز دیدن تو شود دیده را حیا مانعهمیشه هست کسی در میان ما مانع
۲
میان ما و تو قطع امید ممکن نیستتو را جفا و مرا میشود وفا مانع
۳
از آن سبب نرسد تیر آه ما به هدفکه هست در حد ره سد مدّعا مانع
۴
در این محیط ندیدیم روی ساحل راچرا که کشتی مارا است ناخدا مانع
صفحهٔ ۱ از ۲